حكيم زجاجى

62

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

دو لشكر بشد سوى ناوردگاه * و ليكن بيامد سوارى ز راه 450 جنيبت دو تا از پس آن سوار * غلامان كشان از پى . . . بدان كوفيان كافر آواز داد * كه اى بد « 1 » نژادان بىدين‌وداد حديث شما نيست ، الّا دروغ * ز كار شما رفت خواهد فروغ سوارى درآمد ز كوفى سران * يكى نيزه در دست او سرگران ورا عامر نامبردار نام * برو ريخت بود آن دلاور چو سام 455 درآمد نكوهيده مرد سوار * بزد نيزه بر عامر نامدار به سينه برون برد نوك سنان * بتابيد بر سوى ديگر عنان محمد سرافراز فرزند سعد * به ميدان درآمد چو غرنده رعد گمان برد كاو « 2 » مصعب مهتر است * دلير است و بر نامداران سر است يكى نيزه زد بر كمربند مرد * به خاك اندر افتاد فرياد « 3 » كرد 460 به زير آمد از اسب مرد دلير * سرش را ببريد مانند تير نگه كرد عمر بن حجاج بود * بينداخت بر خاك و شد همچو دود به مختار از آن بدنشان گفت باز * بخنديد مختار گردن‌فراز همىگفت شكر خداى جهان * كه اين دشمن آل حيدر ، نهان شد از زخم شمشير تو زير خاك * عدوى دگر شد به زودى هلاك 465 نماندست ز آن دشمنان جز يكى * شود كشته او نيز هم بىشكى دگر راه كاين گوى زرين مهر * به ميدان بيفكند گردان سپهر بجنبيد آن هر دو لشكر ز جاى * بغريد كوس و بناليد ناى سوى حرب رفتند آوردگاه « 4 » * زمين و زمان گشت يكسر سپاه ز هر دو طرف بىكران كشته شد * فلك اندر آن كار سرگشته شد 470 پياده شد از اسب مختار شير * در [ آمد ] ميان سواران دلير بيفكند چندان دلاور [ ز پاى ] * [ كه ] از كشته [ ديگر ] نبد نيز جاى بماندند مردم از اين درشگفت * همى اين بدان ، آن بدين قوم گفت كه اين آدمى نيست تند اژدهاست * هزبر دغا و نهنگ بلاست

--> ( 1 ) بر ( 2 ) كو ( 3 ) بر باد ( 4 ) از آوردگاه